بهار

 

رفت
دیر و زود
گل
همین یکی دو روز
میهمان خانه‌ی تو بود…

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  حرفی، سخنی

قرمز

اینها که می‌بینی
گل نیستند،
دشت گلوله خورد‌ه‌است
درست مثل من
بی آنکه پیراهنم را
سوراخ کرده باشی

آتش به هر زبانی
آتش است
و می تواند هرجایی بگیرد
خانه
خیابان
کافیست
به جوخه‌های پنهان
در آغوشت
فرمان بدهی:

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  ۴ نظر

شب مادر

 

در کنج ایوان می‌گذارد خسته جارو را
در تشت می‌شوید دو تا جوراب بدبو را

با دست‌های کوچکش هی چنگ پشت چنگ
پیراهن چرک برادرهای بدخو را…

قلیان و چای قندپهلو فرصت تلخی‌ست
شیرین کند کام پدر، این مرد اخمو را

هر شب پری‌های خیالش خواب می‌بینند:
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…

یک روز می‌آیند زن‌ها کِل‌کشان، خندان
داماد می‌بوسد عروس گیج کم‌رو را

یک حلقه از خورشید هم حتی درخشان‌تر…
ای کاش مادر بود و می‌دید آن النگو را

او می‌رود با گونه‌هایی سرخ از احساس
یک زندگی تازه‌ی گرم از تکاپو را …

او زندگی را سال‌های بعد می‌فهمد
دست بزن را و زبان تند بدگو را

روحش کبود از رنج و جسمش آبرودار است
وقتی که با چادر کبودی‌های اَبرو را…

اما برای دخترش از عشق می‌گوید
از بوسه‌ی عاشق که با آن هرچه جادو را…

هرشب که می‌خوابند، دختر خواب می‌بیند:
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…

دسته‌بندی مطلب: غزل  ۸ نظر

مثل گنجشک‌های در باران

 

 

گوشی و دست‌های زن سردند، سوتِ سرما و سوز می‌آید
رفته‌ای، از دهان او اما عطر نامت هنوز می‌آید

به دلش گفته دور بودن ما تلخ اما قشنگیِ عشق است
غصه هم هست اگر که شادی هست، می‌رود شب که روز می‌آید

به دلش گفته عاشقی درد است، با غم و اشک و آه باید ساخت
کار پروانه پیله کردن نیست، شمع باش و بسوز! می‌آید

نه سفر کرده‌ای که برگردی، نه غریبی که آشنا بشوی
چقدر می‌شود به یک دل گفت: چشم بر در بدوز، می‌آید؟

مثل گنجشک‌های سرگردان، مثل گنجشک‌های در باران
تا سلامت دوباره بنشیند روی این سیم، سوز می‌آید…

دسته‌بندی مطلب: غزل  ۹ نظر

می‌دانستی؟

تو را دوست دارم
چنان که
کودکان دبستانی
زنگ ورزش را

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  ۱۲ نظر

لبریز

 

دلم
مثل فنجان
پر از
جای خالی‌ست

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  ۲ نظر

با شما نبودم

خسته‌ام از تلاطمت ای دل!
دلِ سر در هوای پا در گل
ای سلامت همیشه بر ساحل
داستانِ من از خودم غافل
کی قرار است گفتنی باشم؟

بی‌قرارم، نسیم را مانم
داغ‌دارم چرا؟ نمی‌دانم
تا پری هست من پری‌شانم
خسته‌ام از سکوت، بر آنم
آنچه فریاد می‌زنی باشم

من کی‌ام؟ از غروب آکنده
گُلِ خورشید را پراکنده
چاله پر کرده، چاه را کنده
دلِ از هرکه هرکجا کنده
تو کجا چاه می‌کنی؟ باشم

زخم اگر خوردنی ست، من خوردم
دل اگر بردنی ست، من بردم
به تنِ آدمی است، من مُردم
به غمِ عالمی ست، آوُردم
تا کجا؟ کی شکستنی باشم؟

شیشه‌ام جا به جا ترک خورده‌ست
با چه دل‌سنگ‌ها به سر برده‌ست
من حیاتم بهار پژمرده‌‌ست
از سپید و سیاه آزرده‌‌ست
می‌روم آدم آهنی باشم

غم اگر شاعر است من آهم
هر کجا عابر است من راهم
گاه اگر ظاهر است آن گاهم
غم بگو بس کند که می‌خواهم
بعد از این با خودم تنی باشم

باز هم، باز هم صفای خودم!
می‌روم گم شوم برای خودم
کرده ناکرده‌ام به پای خودم
مانده‌ام سال‌ها کجای خودم؟
کی قرار است رفتنی باشم؟

دسته‌بندی مطلب: مسمط  یک نظر

کتاب

مرا غمت
ترا که
دوره کرده‌است؟

 

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  ۵ نظر

در راه

مهم نیست
از کجا آمده‌ای
یا به کجا می‌روی؛
من تو را
به هر جهت
دوست دارم.

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  ۲ نظر

تنگ‌آب

آغوش تو دریاست، باشی می‌پرند از خواب
در بندر چشمان من صدها پری بی‌تاب

با من شبیه قایقی از نور می‌رقصد
تا صبح بر موج نوازش‌های تو، مهتاب

لب‌های من دو ماهی  قرمز که می‌لرزند
از ترس تُنگ و تور، از تقدیر دور از آب

گرداب و توفان پیش روی ما فراوان است
دریانورد ناشی‌ات را بیشتر دریاب

 …

تو رفته‌ای و بعد از این دریا فقط رویاست
تو رفته‌ای و من گرفتارم در این تُنگاب

از من کسی اما به جز نام تو نشنیده‌ست
ماهی فقط می‌گوید: آب آب آب آب آب آب …

دسته‌بندی مطلب: غزل  ۲ نظر