Archive for the Category »غزل‌ترانه «

Aug
12

لیلی منم، جزیره‌ی بی‌مجنون
تنها میان شط جنون و خون

لیلی منم، به سیب! به گندم! به-
انجیر باستانی! و به زیتون!

لیلی منم که داغم، داغم، داغ
لیلی منم که داغونم، داغون

وقتی نمی‌شه آخر راهو دید
این قصه رو دوباره از اول خوند
فردا رو با نگاه تو روشن کرد
دیروزهای رفته رو برگردوند

تو قصه‌ی قدیمی هر عشقی
نفرین و آه و ناله فراوونه
پایان قصه‌ها همه یک جورن
فهمیدنش همیشه هم آسونه

ما که یه جور دیگه شروع کردیم
می‌شه یه جور دیگه تمومش کرد
عمری که مونده از من و تو باقی
حیفه بدون عشق حرومش کرد

همیشه وقت هست که برگردیم
اما برای رفتنمون دیره
آینده رو ندیده کسی اما
تقدیر، حال آدمو می‌گیره

من پیله‌ای اسیر خودم بودم
تو اومدی و بال و پرم دادی
یه آسمون به وسعت آغوشت
وا شد به روم، گفت: تو آزادی!

حرفت برام حجت مطلق شد
عشقت برام حق مسلم شد
اندوه مهربون ته چشمات
ورد زبون آدم و عالم شد

عشقت دوام مهر یه مادر داشت
غم داشتم اگه تو پدر بودی
تن‌ها تنم؟ نه، جان و تنم؟ نه، نه!
تو پاره پاره پاره جگر بودی

می‌گن که نسل عاشقیو کندن
از شهر عشق‌های خیابونی
اما تو عاشقی، نَفَسِت عشقه
هرجا کویر باشه، تو بارونی

من دیگه چی بگم؟ تو رو باید دید
مثل بهشت تو شب یک رویا
مثه جهنمه، مثه کابوسه
بی تو بهشت باشه اگه دنیا

باور نکن که عاشق تو باشه
هر چشم بد که غمزه‌ای می‌ریزه
گاهی حقیقته که حقیقی نیست
گاهی دروغ مصلحت آمیزه

یه روز همون که ما رو جدا کرده
دست منو تو دست تو می‌ذاره
یه روز که می‌زنی به دل جاده
من رو سفر به یاد تو می‌آره

اینقدر از تو می‌گم و با این حال
قدر تو رو هنوز نمی‌دونم
می‌خوام بهت بگم که چقد دوسِت-
دارم ولی نمی‌گم و داغونم…

من دور از توام -وَ- تو دور از من
«دوریم»، یک مسافت بی قانون

لیلی زنان کوچک غمگینند
اهل همین حوالی و پیرامون

لیلی منم که گم شده‌ام در من
من را از این جزیره ببر بیرون…

دسته‌بندی: غزل‌ترانه  Leave a Comment
Sep
17

تو دلت مثل ساحلی آرام، دل من پر خروش و مواج است
من به آرامش تو محتاجم، ساحل آرامگاه امواج است

من زنم، ساقه‌ای که می‌شکند تندباد غمی اگر بوزد
تو ولی استواری‌ات از سرو … سبزی‌ات آرزوی هر کاج است

باد دیروز روسری مرا … عشق از من قرار را امروز …
راست می‌گفت مادرم انگار: فصل پاییز، فصل تاراج است

فصل پاییز، فصل خوبی نیست بی تو اما بهار هم حتی …
خسته از فصل‌های فاصله عشق، او به یک فصل تازه محتاج است

*
کولی امروز توی دستم خوند: «یه زمستون سخت تو راهه»
من دلم با تو قرصه اما تو …؟ تو دلت چند مرده حلاجه؟

دسته‌بندی: غزل‌ترانه  One Comment