Archive for the Category »طرح و شعرهای کوتاه «

Oct
31

چند شعر کوتاه بخوانید از عموی گرانقدرم: «احسان عباسلو»، محقق، مدرس، مدیر محترم سرای اهل قلم و داور چندین دوره کتاب سال و کتاب فصل.

چقدر در آينه من شده اي
در شعاع شباهت
ضرب ما در صفر
تو ويرانه در بهت يك چرا
من
در انديشه ي آن همه آيا

***

در حاشيه هاي عبور
منِ ممنوع
تا چگونه ي چاره
سرگردان خيال و خاطره
بي باور رسيدن
بي پاي هميشه

***

دريا در من مي ريزد
من در شعر
در تكرار اين همه عادت
قاعده ي بودن
بوي انزجار مي دهد
در غم نام و نان

***

بي رنگِ با هم
با جزيره هاي فاصله
با شما هاي آن طرف
هرگزِ رسيدن
در هيچ كجاي انتظار
سرگردانِ صداي ما

***

با دهانِ اعتنا
كسي
از زخم هاي گستاخ سخن نگفت
من فكر مي كنم
با هيبت واپسين
در حوالي انتقام
يك لبخند سفيد
لانه كرده است

Oct
22

اینها را در گودر نوشته بودم، بد نیست بخوانید.

سلام
می رسی
ناگهان
شبیه برف
تا بگویمت سَ…
رفته ای
بغض می کنند
در گلوی من
سه حرف

***

تلفن
اگر می توانست
دنیا
فقط یک دقیقه
توقف کند
حروف پراکنده ات را
-شبیه پرنده-
از انبوه آن سیمها می گرفتم
و در این قفس می شنیدم:
تو را دوست دارم

***

پرسش
غنچه ها به لحن برگ
برگها به لحن باد
بادها به لحن ابر
ابرها به لهجه ی زلال آسمان
آسمان به لهجه ی تگرگ
حرف می زنند

من
با کدام لهجه
با کدام لحن
با تو گفتگو کنم؟

***

پاییز
باد، بی وطن
برگ، بی کفن
شاخه در نبرد تن به تن

***

سوءتفاهم
من فکر می کنم که:
تو فکر کرده ای من….
تو فکر می کنی که :
من فکر کرده ام تو …

***

انقلاب مخملی
در دل من
انقلاب کرده است
مخمل صدای تو

Dec
27

- بهار پشت در است
به گوش پنجره
آرام
نسیم گفت و گذشت

Dec
17

سال نو که می شود
آدم بزرگها
غصه می خورند که
کهنه تر شدند
یک بهار پیرتر شدند

سال نو که می شود
خوش به حال هرکه کوچک است…

Nov
10

لبخند می‌زنی
خورشید
صبح زمستان غنیمت است…

Oct
18

خواب
سرشار از تو
بالش
از همهمه ی قوها، پر

Feb
01

ای آبی تر از آسمان
چشمهایت
دعا می کنم هرگز ابری
نباشی

***

رویا هم اگر باشی
قشنگی!

***

ای گرم گفتگو
من هم عروسکت
با من سخن بگو!

Jan
18

خواب
یک بهانه است
تا تو را خدا ببوسد و فرشته ها بغل کنند

Dec
17

مثل یک واژه
-لبریز از حرف-
سر برآورده یک بوته در برف

Oct
05

پیچیده به بند رخت
یک نیلوفر
پیراهن ِ شسته زیر لب می‌گفت

Feb
24

سفرنامه یزد:
یک ردیف کاج
پلکهای خسته ی مسافران
پس چرا نمی رسم به تو؟

***

در همهمه ی مبهم گنجشکان
باران شکوفه ای که
می بارد

***

با بوسه های ماه
بیدار می شود
دریاچه ای که خفته در آغوش ِ دشت ِ پیر

***

خیس از سر ِ شاخه می پرد
گنجشک
باران کویر عجب تماشایی ست!

***

تک درخت سبز
ایستاده در مسیر باد
من به دستهای تو
فکر می کنم

***

مثل کویری تشنه
تبدار نفسهای توام
باران!

***

آهسته
زیر گوش هم از …؟
حرف می زنند!
حرف می زنند
حرف می زنند

گنجشکهای یزد هم انگار عاشقند!

***

پله های بادگیر
ماه در ميان دستهای من

***

ای دلت تکه ابر بهاری
مثل گنجشکهای دم صبح
بیقرار توام
تا بباری

Feb
23

ای رود خفته در تپش بيشه های دور،
تا از کوير خاطر من باز بگذری
چشمم به راه توست