دستهایم نهایت کفر است
جای دل توی سینه ام حفره ست
نان تنهایی ام در این سفره ست
…………………………..من خرابم، چنان که بم نشود!
رفته دودش به چشم من اسفند
تو بیا و به گریه هام بخند
با بهاری که می رسد، هرچند
…………………………..هیچ کس با تو همقدم نشود
از خودم، گرچه من خودم سیرم
از تو و وعده هات دلگیرم
انتقام از خودم نمی گیرم
…………………………..تا به تو مثل من ستم نشود
بره ی من، نزن به گله ی گرگ!
کرده چوپان تو را اگرچه بزرگ
حال، پشت حصارهای سترگ…
…………………………..تا به عشق تو متهم نشود
از یکی بود تا یکی که نبود
زیر این گنبد همیشه کبود
می کند عشق عالمی نابود
…………………………..ختم این قصه جز به غم نشود
هر چه بید است و خم شده در باد
می زند از جنون خود فریاد
ای خوشا سرو عاشقی که نداد
…………………………..تن به باد و شکست، خم نشود
رفته از شهر من بریز و بپاش
ای بهار نیامده، شاباش!
مثل نوروزهای من ای کاش
…………………………..روزهای تو مثل هم نشود
احسن الحال من همین حالاست
که دعایم دعای عاشق هاست:
باش بر جا تو تا جهان برجاست
…………………………..بیش از این سایه ی تو کم نشود…
.
.
.
***
چند پی نوشت:
نخست آنکه آخرین جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم در سال جاری برگزار شد و شعرهای بسیار زیبایی هم خوانده شد که انشاا… در پست بعدی گزیده ای از آنها را در وب سایت خواهم گذاشت.
دوم آنکه دوست و شاعر گرامی آقای سید مهدی موسوی تبار، مصاحبه ای با حقیر انجام داده که در شماره ی هشتم اسفند روزنامه ی «تهران امروز» به این آدرس قابل رویت است.
