Archive for the Category »متفرقه «

May
02

جلسات شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم تا اطلاع ثانوی برگزار نمی شود.

yas

گلهای یاس خانه باغ پدری و عطر جوانش در اتوبان تهران-کرج همراه این آهنگ مست می کنند…

دسته‌بندی: متفرقه  3 Comments
Apr
20

آهنگ وبلاگ: هرکه دلارام دید
با صدای جلال‌الدین منبری

.
.
.
.

فریاد و آه و ناله و هر چیز از این قبیل
تو ساکتی و عشق تو در من به قال و قیل…

حرفی به من بزن که بدانم هنوز هم…
حتی اگر نباشم، روزی به هر دلیل

در من زنان کوچکی از اشک و بوسه، پر
تا کی این اشکبوس سپاهی کند گسیل

در وصف عشق هرچه شنیدیم ناقص است
چیزی شبیه قصه‌ی تاریکی است و فیل

کوتاه آمدیم ولی همتش بلند!
دستی اگر رسید به خرمای بر نخیل

زنها همیشه دسته گلی آب داده‌اند
این‌جا به رود کرخه و آن‌جا به رود نیل…

دسته‌بندی: متفرقه  10 Comments
Apr
06

جلسات شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم از روز سه شنبه 24 فروردین 89  ساعت 16-18 دوباره آغاز می شود. حضور برای عموم علاقمندان آزاد است. یک دعوت  ویژه هم به عمل می آید از دوستان شاعر گرانقدر خانمها  فریبا یوسفی، لیلا صالحی، نیره سلیمی، نسرین حیایی و آقایان مهرداد نصرتی،  کوروش آقامجیدی، علی عباس نژاد،  مهدی موسوی تبار، عباس کریمی، رضا صالحی، هانی رضوی و …  تا در سال جدید نیز ما را تنها نگذارند.

ادرس سرای اهل قلم: خ اتقلاب. خ فلسطین جنوبی. ک خواجه نصیر. پلاک 2 جنب آموزشگاه زبان کیش دختران.

دسته‌بندی: متفرقه  15 Comments
Mar
12

پیش نوشت: سه شنبه ای که گذشت، آخرین جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر در سرای اهل قلم برگزار شد. سه شنبه ای که می آید دلتنگ دوستانی خواهم بود که دیدارشان و شنیدن شعرهایشان هفته ام را خوش می کرد. شعرهایی که در پی می آید گزیده ای از چند شعر قرائت شده توسط برخی دوستان است که به آنها دسترسی داشتم.
.
.
.

دو غزل بخوانید از شاعره بانوی توانمند سرکار خانم لیلا صالحی که کاش منت به سر ما دوستداران شعرهایشان بگذارند و هرچه زودتر برای انتشار کتابشان آستین همت بالا بزنند:
.

سیگار
روشن شده با خاطرات کهنه ام هربار
سیگار با سیگار با سیگار با سیگار

باید قدم زد کوچه ها را شب به شب تنها
در باد در باران چه باشی خواب یا بیدار

من گوشه گیرم، ساکتم، تنهام، دلتنگم
ای زندگی کشتی مرا، دست ازسرم بردار

تا چشم می بندم تودر من باز بیداری
پس کی بخوابم؟ قهری از من خواب خوب انگار

تسلیم عصیان عظیمی درخودم ای وای
از این زمانه از خودم از اینهمه تکرار

این داستان آخر ندارد می کنم روشن
سیگار با سیگار با سیگار با سیگار…

***
.
بیم و امید

بیم و امید، بلکه خوف و رجا ،بین می مانی و نمی مانی
حرفهایم هزارها سال است شده در بغض و ترس زندانی

می نشینم ز در بیایی و نه، می نشینم مگر بیایی و نه
رشته رشته دلی که ریز شده تکه تکه کباب بریانی

کاش می شد تورا به بند کشید لا اقل در ترانه ای شعری
کاش می شد تورا به بر… حاشا… آدمک برفی ام تو بارانی

هی نگو: خواب صبح شیطان است هی نگو: بند چای و سیگاری
بی تو بگذار خواب باشم خواب یا در افیون دیو هذیانی

روحت از دست من کبود شده بوسه ای بوده بوسه سود شده
یا به فکر پزشک قانونی یا به دنبال طول درمانی

این چه رسمی است هی به پیش و به پس راه بیراه در مسیر عبث
کاش می شد تورا بخندانم کاش لختی مرا بخندانی

چشم در چشم من بله تو بله من سراسر ترانه و تو یله
دست در دست روی ریل قطار کاش می شد نمای پایانی
.
.
.

آقای رضا صالحی برادر سرکار خانم صالحی، شاعر جوان و خوش آتیه ی دیگری است که سپیدهایش الحق خواندنی است:
.

حرفهای زیادی بلد نیستم
من تنها چشمان تو را دیدم
وگوشه ای از لبخندت
که حرفهایم را دزدید
از عشق چیزی نمی دانم
اما دوستت دارم
کودکانه تر از آنچه فکر کنی
می خواهم امروز از تو بنویسم
حتی اگر دیر شده باشد. . .

***

نگذر.
از حرفهای زنجیری این دیوانه
که خیابانهای شهر
به پاهایش عادت کرده.
تو را امروز
آنقدر قدم می زنم
تا کفشهایم دهان باز کنند
و از تو بگویند. .

.
.
.

نوخسروانی قالبی کهن است که توسط شاعر گرانقدر و توانا آقای علی عباس نژاد دوباره احیا شده است. خواندن کتاب اول ایشان «پرنده بودن» را که هم از نظر شکل ظاهر و هم محتوا از کیفیتی بالا برخوردار است، به تمام دوستداران شعر توصیه می کنم. کتاب دوم ایشان نیز با نام «بر یادگار قمری همخون» به زودی منتشر خواهد شد. چند شعر بخوانید از ایشان:
.

سه گاهی

چشمت: عسل ِ بهار ِ الوند
لبخند: شکوفه ی شکفته
انگار بهار با تو پیوند…

*

این معجزه است… یا نه… جادوت؟
مستأصل در گریز و ماندن
آرام  ِ درنده چشم  ِ آهوت

*

هیچ از تو نمی توان کناره…
این منطق ِ اشتیاق ِ کور است
در راه ِ گناه … استخاره

***
نوخسروانی

می رقصی و نسیم به دنبالت
شاید بهار را بسُراید باز
لبخندِ ارغوانی‌ ِ سیّالت

***

غزل

پرنده بودن و باران ، پرنده بودن و باد
پرنده بودن و تقدیر هر چه باداباد

سکوت درخور این لحظه های روشن نیست
بخوان بلند بر این قله های بی فرهاد

اگرچه با عطش سوختن زمین گیرم
مرا به باد غزل های خویش خواهی داد

تو با سرودن از آغوش صبح می بری ام
به رقص دستهءگنجشک در مزارع باد

و من دوباره همان دوره گرد خواهم خواند
سکوت … زخمه … غزل -خط فاصله- فریاد…
.
.
.

آقای سیدمهدی موسوی تبار روزنامه نگار و دیگر شاعر توانمندی است که در جلسات شعر سرا حضوری مستمر داشته اند، دو شعر بخوانید از این شاعر جوان:
.

1.
آن اشکها که روی دل تو اثر  نداشت
رفتی دلت از این همه هق هق خبر نداشت

رفتی دلم خوش است که در آخرین نگاه
چشم تر سیاه تو قصد سفر نداشت

گفتم مرا ببر ولی انگار قلب تو
فهمیده بود و حوصله دردسر نداشت

هر روز بعد رفتن تو نامه داده ام
بی رحم ! یک جواب دو خطی ضرر نداشت

رفتی و ماند روی دلم داغ این سوال
آنها چه داشتند که این دربدر نداشت؟

***

2.
حس کرد عاشق است ولی اعتنا نکرد
این بار هم که حق دلش را ادا نکرد

این بار هم پیش خودش گفت :” نه”  . ولی
چشمان دخترک دل او را رها نکرد

هی ریخت . خورد . ریخت  ولی درد مرد را
سیگار و چند بطری خالی دوا نکرد

می خواست نامه ای بنویسد ولی دریغ
یک واژه هم به کاغذ او اقتدا نکرد
.
.
.

آقای کوروش آقامجیدی شاعری  است کم ادعا اما پر تجربه و  توانا. نخستین مجموعه شعر ایشان با نام «اینجا کنار نام بلیغ تو» در سال 81 به چاپ رسیده است. دو شعر بخوانید از ایشان:
.

1.
تلخي اين عزاي عظمي را ، نخل گيسو پريش مي‌داند
از بيابان تشنه لب بشنو، او از اين غصه بيش مي‌داند

كاش يك ذوالجناح غيرت را…شرمشان باد ميزباني‌شان !
آن عزيزي كه مي‌رسد از راه، كوفه مهمان خويش مي‌داند؟

نارفيقان حقه و تزوير، يك يك از نيمه باز مي‌گردند
راه را آن بزرگوار اما، همچنان رو به پيش مي‌داند

خيمه در خيمه آتش است اينجا، واي من دل مشوش است اينجا
تيغ در دست‌هاي نامردان، نه غريبه، نه خويش مي‌داند

از بلنداي زين ـ زبانم لال ـ سبز بالا بلند افتادست
اين فرات است زار مي‌گريد، شايد از تشنگي ش مي‌داند

تلخي اين عزاي عظمي را، نخل گيسو پريش مي‌داند
از بيابان تشنه لب بشنو، او از اين غصه بيش مي‌داند

***

2.
كاش آسمان  پلكي  زند ، تا  تو نمايان تر شوي
كاش اي  وفور  روشني ! حتي فراوان تر شوي

قد مي كشد درچشم شب، شرمي بليغ و باشكوه
حالي كه از تن پوش ابر ، عريان و عريان تر شوي

اي  بغض بسته  باز شو ، اي حنجره  آواز  شو
جا دارد اين تحرير را ، يك پرده  گريان تر  شوي

مژگان به مژگان نيشتر، محكم ، مصمم ، بيشتر
کاش این مداوا را ولی امشب شتـــابان تر شوي

در من  تماشـــا  كردي  و  تنهايي ات  تكثير  شد
مي بينمت آیینه  كز  اين  هم  پريشان تر   شوي

.
.
.

آقای عباس کریمی، روزنامه نگار و شاعری بسیار خوش خلق، پرکار و البته به قول بچه ها بی رحم به سروده های خویش است. دو غزل زیبا بخوانید از ایشان:
.
.

پيش از آنی كه با غزل آيي، دفترم شروه ­زارِ ماتم بود
ماه برکویِ دل نمي‌تابید، خانه­ ام انتهای عالم بود

کنجِ آيینه‌ام نمی­خندید برقِ سوسوی کوکبِ بختم
بي‌سحرگاهِ خندهِ خيست، باغ بي‌باغ، قحطِ شبنم بود

تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد
قبل از آني كه بگذري از دل، عطر در انحصارِ مريم بود

محوِ شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد
قد كشيدي از عمق احساسم، لرزِ قلبم چو شانهِ بم بود

بينِ عقل و جنون غزل روييد، شانه در شانه، خستگي خوابيد
دستِ عشقت چه قدرتي دارد، كارد آن سوي استخوانم بود

چشم‌هايت مرا صدا مي‌كرد، روح من سر به زير مي‌انداخت
رد شدم آزمون جرات را، درصد عشق‌بازي‌ام كم بود

ماه؛ بين من و تو قسمت شد، عشق از روي سادگي خنديد
جاي انگشت‌هاي حوا ماند روي سيبي كه دست آدم بود

***

شب های بی تکلم؛ ایام بی قناری
کنج گلوی احساس زخمی نشسته کاری

دیگر نمانده انگار حرفی برای گفتن
وقتی که دفترم را قصد غزل نداری

از من مخواه ای عشق، چشم انتظار باشم
بس کن عزیز من؛ دل، تا کی امیدواری؟

تا کی پلنگ مانی در ابروند بی ماه؟
تا کی تپیدن دل در وضع اضطراری؟

ای خیس و خسته من؛ بغض شکسته من!
در خود ببار! این است: آداب بیقراری
.
.
.
.

اما آخرین شاعری که از او میل دارم در این وبلاگ شعر بگذارم سرکار خانم رویا باقری است. متولد 1369 و دانشجو. من کاملا اتفاقی به برکت تکنولوژی مبارکی به نام گوگل ریدر، وبلاگ ایشان را یافتم. در این وانفسای کم کاری بانوان شاعر توانمند و قحطی شعرهای خواندنی سروده شده توسط شاعران زن، «طلوع ماه» می تواند نویدبخش درخشش بانوی شاعری توانا در این عرصه باشد. دو شعر بخوانید از این شاعره جوان و خوش آتیه:
.
.

دیدار ما هرچند دورادور،
………………………. زیباست!
دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست

هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز
از تو چه پنهان ! دردو دل با طور زیباست

دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛
باور بکن بعضی گره ها کور زیباست

بس کن عزیزم طاقت باران ندارم
این چشم ها … این چشم ها مغرور زیباست!

هرچند شب با نور سرد ماه٬جور است
اما شب چشمان تو ناجور زیباست

وقتی که دریا تنگ ماهی های خسته ست،
مردن میان تارو پود تور زیباست

وقتی که غم هایم غم عشق تو باشد٬
از مهد چشمانم اگر تا گور ….
………………………………..زیباست!

***

وقتی نباشی مهم نیست ، باران ببارد … نبارد
من زنده باشم … نباشم … فرقی که دیگر ندارد

وقتی نباشی چه حرفی؟اصلا چه شعری؟چه عشقی؟
وقتی که هرلحظه بی تو ،داغی به دل می گذارد

وقتی تو بر لب نداری نام ِمن ِشاعرت را
بهتر کسی نام من را دیگر به خاطر نیارد

در لحظه ی جان سپردن بهتر که دیگر نباشد
چشمان خیسی که من را دست خدا می سپارد

نه کوزه…نه نی لبک، نه! در خاک سرد مزارم
ای کاش دستان گرمت یک شاخه مریم بکارد

این شاعرِ قرن حاضر، این بیت را حافظانه
رندانه بر لوح  شعرش، طرح تو را می نگارد

دیگر به آخر رسیده این نامه و شاعر تو
از راه دور و به گرمی دست تو را می فشارد

دسته‌بندی: متفرقه  4 Comments