Archive for the Category »غزل «

May
11

از سال 81 وبلاگ نوشته ام، شعرها و داستانهایم را و روزنگاشتها و دلنوشته هایم را.
اوقات خوش و دلچسبی بود. هرچه که الان در چنته ی ادبی ام دارم -هرقدر ناچیز- مدیون روزگار وبلاگنویسی ام هستم از جمع سی چهل نفره ی پرشن بلاگ -تنها سایت وبلاگنویسی در آن زمان-  تا حال که “مژگانبانو” به سایتی بدل شده است.
دوستان خوبی یافتم و از این بابت خدا را شاکرم. معتقدم زمانی برای هرکدام ما می رسد که احساس می کنیم نیازمندیم به وقفه، به ایستادن و پشت سر را نگاه کردن و پیش رو را پاییدن. برای من آن زمان حالاست. مضاف بر اینکه امتحان سختی را در زمینه ی حرفه ی اصلی ام -پزشکی- باید از سر بگذرانم که نیازمند متوقف ساختن همه ی فعالیت های دیگر و تمرکزی تمام و کمال است.
این وب سایت را تا مدتی که نمی دانم چقدر خواهد بود به روز نخواهم کرد. نوشتم که شرمنده ی حرام شدن کلیک دوستان خوبم نباشم.

این غزل را سال 81  -سال شروع وبلاگنویسی و غزلسرایی ام-سروده ام. قطعا نسبت به کارهای حالای من ضعیف است اما بماند اینجا به عنوان آخرین پیشکش من تا کی که نمی دانم. پیشاپیش از بسته بودن پیامگیرهای پستها عذرخواهی می کنم.
به قول شاعر:
دوستانم هرکجا هستند
روزهاشان پرتقالی باد
.
.

امشب كسي به  سيب دلم  ناخنك زده  است!
بر زخمهاي كهنه ی  قلبم نمك زده است!

اين غم نمي رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتك زده است

قصدم گلايه نيست، خودت جاي من، ببين
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است!

امروز هم گذشت و دلت ميهمان نشد
بر سفره اي كه نان دعايش كپك زده است!

هرشب من -آن غريبه كه باور نمي كند
نامرد روزگار، به او هم كلك زده است-

دارد به باد می سپرد این پيام را:
سيب دلم براي تو ای دوست، لك زده است!

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
May
05

یک غزل بخوانید که می‌خواهم  بماند برای مدتی…
.

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

***
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…

دسته‌بندی: غزل  20 Comments
Apr
29


.

.
و  سلام،
یک غزل بخوانید:
.
دنیا که آمد گریه‌هایش مثل من بود
مثل من او هم خسته از زندان تن بود

دنیا بزرگ و او بزرگ و …تر شد از عشق
دنیا که بیش از آنچه باید دل‌شکن بود…

می‌خواست مانند تو باشد، نشکند زود
دنیا اگر یادش نمی‌
………………….افتاد: زن بود

دیگر نگو: «بین من و تو فاصله نیست»
حتی اگر قدر همین یک پیرهن… ، بود!

می‌میرم اما نه برایت، کاش، ای کاش
مردن دروغی مثل دنیا آمدن بود…

.
والسلام
..

دسته‌بندی: غزل  19 Comments
Apr
25

1. از تمام آنچه در “ژاکت” معروف محسن چاووشی است، من همین آهنگ  -چاردیواری- را  پسندیدم که در وبلاگ گذاشته‌ام. ریتم ناآرام آهنگش را به آرامشی که در متن ترانه هست، ببخشید.
2. به قول دوستی، شده‌ام  شاعر تولیدات انبوه. یک غزل بخوانید لطفاً:
.
.
.

26a-11
.

پر شِکوه‌تر از سارهای بر درخت است
پیراهن تنها که روی بند رخت است

پیراهنی که پیش از این سر می‌نهاده‌ست
بر شانه‌ی پیراهنت، حالا چه سخت است-

تنها بماند مثل من: در بند، بی تو…
تو که خیالت از من و این عشق، تخت است!

پیراهنم می‌داند از من بهتر این را:
بر باد رفتن، قسمت ِ هر تیره‌بخت است

از غصه حلق‌آویز شاید کرده خود را
پیراهنی دیدی اگر بر بند رخت است…

دسته‌بندی: غزل  14 Comments
Apr
24

آهنگ وبلاگ را از دست ندهید، با صدای فریدون فراهانی.

.
.
.
.

…حتا اگر اردی‌بهشتی هم نبودم
.
…بیدار شد از خواب، دید اردیبهشت است
آب و هوا سرشار از عطر فرشته‌ست

در برکه‌ی چشمان تو گم کرد خود را
از یاد برد آهسته آهسته که زشت است

فهمید در لبخند تو رازی ست پنهان
پیشانی‌ات پیداتر از هر سرنوشت است

یک عمر بذر کینه در دل کاشت اما
عشق تو توفان بود و زد بر هرچه کشت است…


تنها نمی‌ماندی نبودم، برکه‌ی من!
دنیا پر از ما جوجه اردک‌های زشت است

دسته‌بندی: غزل  6 Comments
Apr
17

دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری…

شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری

با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن!
غمگین نمی‌شویم جز از قهر دیگری

عشق، آن عصای معجزه در دست‌های توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری

تلخ و رسول‌کُش شده این روزگار، کاش
ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…

دسته‌بندی: غزل  16 Comments
Apr
14

پیش نوشت یک:  ممنونم از فریبای نازنینم که روی مرا زمین نینداخت و باز نوشت تا ما اهالی وبلاگستان را از حظ خواندنش محروم نسازد.
پیش نوشت دو: ترانه ای که در این پست گذاشته بودم اصلا سیاسی نبود اما به دلیل برخی برداشتهای سیاسی حذف شد. شرمنده ی دوستان گرانقدری هستم که کامنتشان حرام آن ترانه  شد.

.

.

یک غزل قدیمی بخوانید که بسیار دوستش دارم.
.

می خواست با تو رخت سفر در بیاورد
از چشمهای خیس تو سر در بیاورد

«من آمدم» بگوید و اندوه کهنه را
از ذهن خاک خورده ی در، در بیاورد

می خواست جوجه باشد و هی جیک جیک جیک…
در آسمان عشق تو پر در بیاورد

حتی اگر عقاب ببارد از آسمان
حتی اگر که عشق پدر در بیاورد

سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی
این بار مرگ دبه اگر در بیاورد…

دسته‌بندی: غزل  18 Comments
Apr
11

آهنگ وبلاگ: صیاد
با صدای علیرضا افتخاری

.
.
.

دشت مبهوت از دوندگی‌اش
آسمان خیره بر پرندگی‌اش

می‌دوید آن‌چنان که حتا باد
شرمگین می‌شد از وزندگی‌اش

می‌پرید از کمند ِ رودی که
خستگی بود در خزندگی‌اش

خونش آغشته‌ی پلنگی بود
جراتی بود در جهندگی‌اش

هیچ‌کس با خودش نگفت پلنگ
عطشی بوده در درندگی‌اش

و نفهمید هیچ‌کس آهو
عشوه می‌ریخت از رمندگی‌اش

***

گردنم گرچه باریک‌تر از موست
کاش دندان ِ تو بُرندگی‌اش…

جز تو با هیچ‌کس دلم خوش نیست
خسته است از خودش، دوندگی‌اش

کاش می‌شد بایستد دل من
بِگُذارد دلت به زندگی‌اش…

دسته‌بندی: غزل  17 Comments
Apr
02

گیسوان ِ رها و دستانت، موج ِ آتش میان گندم‌زار
دست‌های تو در سفر بودند، خوشه‌ها روی دوش باد سوار

دانه در پوستش نمی‌گنجید، چشم در چشم ِ شعله می‌رقصید
گرم شد خاک سرد و دید-شنید: در تنش هر جوانه‌ای بیدار …

سایه‌ها با هم آشتی کردند: غنچه با باد، ببر با آهو
بعد از آن بوسه شد پیاله‌ای از خون آهو و عطر سرخ انار

خنده از باغ‌های پسته گذشت، لب ِ دریا رسید و بازنگشت
لب به لب بود از صدف ساحل، نه یکی نه دو تا نه صد نه هزار …

دست‌های تو مثل غواصان دل به دریا زدند و پیدا شد
گنج‌هایی که سال‌ها بودند ساکن پرده‌های گرد و غبار

خالی و خسته، خیس و خواب‌آلود، از درو بازگشته دستانت
من خیالم ولی فراوان بود، خوشه‌های نچیده‌ام بسیار

***
گیسوانم رها و دستانت نیست، این سرنوشت ِ هر سفر است
داس در دست بازمی‌گردد، باز باد است و باز گندم‌زار…

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Mar
17

با احترام به شعری از شاعر توانمند آقای مهدی فرجی
.
.

من پریشانم که راه خانه را گم کردهام
من پری‌… یا نه، پس از تو شانه را گم کردهام

می‌گذاری دام پشت دام و من در این قفس
آنقدر ماندم که طعم دانه را گم کردهام

شمعم اما در خودم خاموش از بس بودهام
اشتیاق صحبت ِ پروانه را گم کردهام

آشنا با هیچکس جز تو نبودم، ناگزیر
رفته‌ام هرجا، دلی بیگانه را گم کردهام

عاقلی کو تا بترساند مرا از عشق تو؟
من شمار این‌همه دیوانه را گم کرده‌ام

***
من پری هرگز نخواهم شد ولی بر شانه‌ام
های‌های گریه‌ای مردانه را گم کرده‌ام

.

.

پی نوشتاول بار بی سرو صدا آمد سرای اهل قلم. چند هفته ای دور نشست و چیزی نخواند. ما هم نخواستیم که بخواند اما وقتی خواند، تازه فهمیدیم در آن چند هفته چه حظ بزرگی از دست داده ایم. تلخند را بخوانید.

دسته‌بندی: غزل  29 Comments
Feb
25

آهنگ  «کبوترانه»  را بشنوید از آلبوم «مهر مهرویان» با صدای احمد نعمت الله زاده
با تشکر از شاعر و دوست گرامی آقای کوروش آقامجیدی که آهنگ زیبای «باران بباران آسمان» این آلبوم براساس غزلی  از ایشان خوانده شده است.
.
.
.

سفر، بهانهی عاشقهاست برای دور شدن گاهی
همیشه فاصله هم بد نیست، کمی صبور شدن گاهی…

میان بیشهی این نزدیک، اگرچه ببر فراوان است
برای آهوی دور از جفت ولی جسور شدن گاهی…

چه بوی پیرهنی وقتی تو را دوباره نخواهم دید
چه اتفاق خوشایندیست، ببین که کور شدن گاهی

خیال کن که من آن ماهی، خیال کن که من آن ماهم
که دل زدهست به دریایت به شوق تور شدن گاهی

چهجور با تو شدم عاشق، چهجور از تو شدم سرشار
دلم به هرچه اگر خوش نیست، به این چهجور شدن گاهی…

دسته‌بندی: غزل  22 Comments
Feb
20

رفت اما نگو وفا که نداشت
دوستت تا کجا…کجا که نداشت

رفت رنج تو بیشتر نشود
قصد رنجاندن تو را که نداشت

همه تنها گذاشتند او را
خواست عاشق شود، وبا که نداشت

خواست از عشق تو فرار کند
دل بیچاره، دست و پا که نداشت

خنده‌ات، مهربانی‌ات، عشقت
غم و غصه یکی دو تا که نداشت

او گذشت از که بود یا که نبود
بگذر از این که داشت یا که نداشت

دسته‌بندی: غزل  29 Comments