مدتها قبل، دوست نادیدهای به نام آقای آرمان، برای من در این وبلاگ پیام گذاشت و لینکی فرستاد از دکلمهی زیبایی که برای یکی از ترانههایم خوانده بود. بد ندیدم شما را نیز در حظ شنیدنش شریک کنم. به همین بهانه -و تنها به همین بهانه- ترانه را از نو در وبسایت میگذارم و همینجا از زحمتی که کشیدهاند، تشکر میکنم. این هم لینک دانلود این دکلمه ی زیبا بنا به درخواست برخی دوستان.
بشنوید و بخوانید لطفا:
.
.
اگه مجنون بیابونگرد می شه
دلیلش عشق می تونه نباشه
دلش از دست لیلی خونه شاید
می ره تا از پریشونی رها شه
اگه پروانه با شمعه همیشه
نه اینکه سوختن رو دوست داره
اونم با شعله ها می جنگه اما
می سوزه پیش عشقش کم نیاره
شاید هر قصه ای اینجوری باشه
یه جوری غیر هرچی که شنیدیم
حقیقت های تلخ و ساده ای که
تو هیچ افسانه ی عشقی ندیدیم
نمی خوام مثل لیلی بی خبر شم
نمی خوام مثل مجنون در به در شی
نمی خوام جادّه ها جامو بگیرن
به جای عشق من، عشق ِ سفر شی
نمی خوام شمع باشی و بسوزی
تا من پروانه ی آتیش به پر شم
یه عمره هر دو خاکسترنشینیم
نخواه از این واست دیوونه تر شم
بذار یه جور دیگه عاشقت شم
بیا یه جور دیگه عاشقم باش
تصور کن چقد دلگیره این عشق
اگه مثل همه دیروز و فرداش
ما تصویر همیم تو آینه انگار
نمی خوام اینهمه یکجور باشیم
نذار عادت شه با هم بودن ما
بذار از هم کمی هم دور باشیم
منو از خاطرت گاهی ببر تا
منم از یاد تو گاهی جدا شم
بذار تنها بشی با خاطراتت
بذار دلواپست حتی نباشم
یا می رسیم به هم یه روز یه جایی
به همدیگه دوباره دل می بازیم
یا گم می شیم تو غوغای زمونه
به یاد هم می سوزیم و می سازیم
شهریور 88
آهنگ وبلاگ: عشق دیرین
با صدای سالار عقیلی
.
.
.
.
ابر! نری سایه بشی، حال و هواش بارونی شه
بغض! نبندی گلوشو، غم تو صداش زندونی شه
بارون! نیای خراب کنی سقف دل شکستهشو
گنا داره محبوب من، ببین چشای خستهشو؟
باد! نزن به صورتش تموم رویای منه
دست نوازش بکشم وقتی که لبخند میزنه
باهار! نشو، تحملت بدون اون سخته دیگه
شکوفهریز خوشگلت بمونه یه وخت ِ دیگه
***
چین! نشینی به پیشونیش، اون به تو عادت نداره
بخت بد و خوبش منم، ازم شکایت نداره
زخم! دهن وا نکنی، به این و اون مشکلشو…
مرد که وا نمیکنه هرجایی سفره دلشو
درد! یه هو هوار نشی رو شونههاش، کم بیاره
بعیده هرچن -میدونم- به ابروهاش خم بیاره
اشک! نریز رو گونههاش، غرورم اندازه داره
گریهی مرد عاشقو هیش کی به روش نمیآره
***
ابر میاد، بارون میشه، باد میاد، بهار میشه
هر دلی واسه دلبرش میتپه، بیقرار میشه
کاش جای هفتسین سرتو میشد به سینهم بذاری
بهت بگم: دوسِت دارم، بهم بگی: دوسَم داری
اگه مجنون بیابونگرد می شه
دلیلش عشق می تونه نباشه
دلش از دست لیلی خونه شاید
می ره تا از پریشونی رها شه
اگه پروانه با شمعه همیشه
نه اینکه سوختن رو دوست داره
اونم با شعله ها می جنگه اما
می سوزه پیش عشقش کم نیاره
شاید هر قصه ای اینجوری باشه
یه جوری غیر هرچی که شنیدیم
حقیقت های تلخ و ساده ای که
تو هیچ افسانه ی عشقی ندیدیم
نمی خوام مثل لیلی بی خبر شم
نمی خوام مثل مجنون در به در شی
نمی خوام جادّه ها جامو بگیرن
به جای عشق من، عشق ِ سفر شی
نمی خوام شمع باشی و بسوزی
تا من پروانه ی آتیش به پر شم
یه عمره هر دو خاکسترنشینیم
نخواه از این واست دیوونه تر شم
بذار یه جور دیگه عاشقت شم
بیا یه جور دیگه عاشقم باش
تصور کن چقد دلگیره این عشق
اگه مثل همه دیروز و فرداش
ما تصویر همیم تو آینه انگار
نمی خوام اینهمه یکجور باشیم
نذار عادت شه با هم بودن ما
بذار از هم کمی هم دور باشیم
منو از خاطرت گاهی ببر تا
منم از یاد تو گاهی جدا شم
بذار تنها بشی با خاطراتت
بذار دلواپست حتی نباشم
یا می رسیم به هم یه روز یه جایی
به همدیگه دوباره دل می بازیم
یا گم می شیم تو غوغای زمونه
به یاد هم می سوزیم و می سازیم
می ره که تو شب گم شه فریادش
از یاد تو حتی بره یادش
حالا که به تقدیر تن داده
می ره تا از چشمت نیفتاده
می ره ولی حتی نمی دونه
این راهو تا کی بی تو می تونه
تنها بره، تنهایی آسون نیست
این راه سرتاسر پشیمونی ست
تو هر قدم که دورتر می شه
درگیر حسی مثل تشویشه
می خواد اگه این آخرین باره
تو رو ببینه، مه نمی ذاره
باور نکن که از تو دل کنده
چشماشو رو عشق تو می بنده
این رفتن از جنس شکستن نیست
همپای «تو» کسی به جز «من» نیست
می ره هنوزم قله رویاشه
می ره که شاید یاد تو باشه
این سر که حالا رفته بر باده
یه روز به شونه ت تکیه می داده…