Archive for » آوریل, 2007 «

Apr
27

به چشم‌هات که آغاز ِ دل‌سیاهی‌ها ست،
به دست‌هات که پایان ِ بی‌پناهی‌ها ست،

دلم خوش است به رویای دل‌بَری از تو!
نگو که فتح، فقط حسرت سپاهی‌ها ست

به شوق ِ آن‌ که بیفتم به خاک، می‌جنگم
اسیر ِ تور شدن، سرنوشت ماهی‌ها ست

هزار حادثه در راه پیش ِ رو داریم
هنوز صحبت ما بر سر ِ دو راهی‌ها ست!

برای با تو پریدن دو بال کم دارم
کمر شکستنم از این زیاده خواهی‌ها ست

***
به چشم‌های تو ایمان می‌آورم کم‌کم
که عشق، بارقه‌ای در دل ِ سیاهی‌ها ست

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Apr
07

بغضی وزید و در گلوگاه تو پیچید
آواز «هیت لک» که در چاه تو پیچید

تا خون شب پاشید بر نارنج خورشید
در سینه های عاشقان، آه تو پیچید

طرز زلیخا داشت اندوهی که ناگاه
ابری شد و آرام بر ماه تو پیچید

باید یکی این را به یعقوبت بگوید
گرگی که می گویند در راه تو پیچید…

***
یعقوب! من در خواب بودم آن شبی که
در نیل شب فریاد جانکاه تو پیچید

***
حالا کلاهت را خودت قاضی کن آیا
من گرگ هستم یا برادرهات یوسف؟

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment