Archive for » سپتامبر, 2008 «

Sep
20

درخت، فکر بدی بود اگر پرنده نبود
اگر پس از غم، ‌شادی و … گریه، خنده نبود

پلنگ زاده شدن لذتی نداشت اگر
غم نگاه غزل‌آهوان رمنده نبود

هزار صفحه پر از بره‌های تنبل داشت
کتاب قصه، اگر گرگ هم درنده نبود

و
عشق! قدر تو را هیچ کس نمی‌دانست
اگر زمانه پر از پیچ و چرخ دنده نبود

جهان، جهنمی از جهل و جنگ می‌شد اگر
به عشق زنده نمی شد به عشق زنده نبود

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Sep
18

من به دریای خشک می‌مانم؛ تو نهنگ به ساحل افتاده
اولین بار نیست مردی در دام یک عشق قاتل افتاده

- مثل آتش گرسنه‌ی مرگ است، سربلند از وجود اوست عطش
موج‌ها از نهنگ می‌گویند با سری در مقابل افتاده

جزر و مد غمی‌ست بی‌سامان، اشک‌هایش شروع هر توفان
باز در جام حسرتش دریا، عکس یک ماه کامل افتاده

لحظه‌ای شاد و لحظه‌ای غمگین، گاه توفانی است و گاه آرام
مثل گرداب روح ملتهبم بی تو در دور باطل افتاده

شاید از این تو خسته‌تر بشوی یا من از این شکسته‌تر بشوم
نه شکسته نه خسته است اما از تو مهری که در دل افتاده

عشق چاهی‌ست گرچه بی‌پایان، نه فقط یوسف نبی که در آن
مثل هوشیار، مست ِ لایعقل؛ مثل دیوانه، عاقل افتاده

گله از تو نمی‌کنم هرچند دوری‌ات زهر غم به کامم ریخت
سر و کار تمام عاشق‌ها عاقبت با هلاهل افتاده

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Sep
17

آنقدر ماهی که از این چشمه تورت می کنند
عیدها زندانی تنگ بلورت می کنند

فوج فوج افسانه دریا و ماهیگیرها
موج موج از خاطرات چشمه دورت می کنند

عاقبت یک روز هم دل را به دریا می زنی
عشوه های ساحلی غرق غرورت می کنند

کشف های تازه، ساحل های دور از دسترس
ماه شیرین! راهی دریای شورت می کنند

می روی و هیچکس جز من نمی آرد به یاد
تو همان ماهی که از این چشمه تورت می کنند

*
از دل ماهی به دنیا آمدن افسانه است
یونس! این افسانه ها زنده به گورت می کنند.

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment