Archive for » اکتبر, 2008 «

Oct
28

او خواست که هر شمع جگر سوخته باشد
دنیا پُر ِ پروانه‌ی پَر سوخته باشد

تا سرو، سترون شود و باغ بماند
او خواست دل ِ سنگ تبر سوخته باشد

جان‌سوزترین حادثه شد تا بنویسند:
جان، خانه‌ی عشق‌ست اگر سوخته باشد

عمری‌ست که خاکسترمان می‌کند و باز
ققنوس شدن، حسرت هر سوخته باشد

***
بیهوده نمی‌گفت پدر شاید اگر مرگ
زیر سر این عشق پدرسوخته …

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Oct
18

خواب
سرشار از تو
بالش
از همهمه ی قوها، پر