او خواست که هر شمع جگر سوخته باشد
دنیا پُر ِ پروانهی پَر سوخته باشد
تا سرو، سترون شود و باغ بماند
او خواست دل ِ سنگ تبر سوخته باشد
جانسوزترین حادثه شد تا بنویسند:
جان، خانهی عشقست اگر سوخته باشد
عمریست که خاکسترمان میکند و باز
ققنوس شدن، حسرت هر سوخته باشد
***
بیهوده نمیگفت پدر شاید اگر مرگ
زیر سر این عشق پدرسوخته …
