Archive for » اکتبر, 2009 «

Oct
31

چند شعر کوتاه بخوانید از عموی گرانقدرم: «احسان عباسلو»، محقق، مدرس، مدیر محترم سرای اهل قلم و داور چندین دوره کتاب سال و کتاب فصل.

چقدر در آينه من شده اي
در شعاع شباهت
ضرب ما در صفر
تو ويرانه در بهت يك چرا
من
در انديشه ي آن همه آيا

***

در حاشيه هاي عبور
منِ ممنوع
تا چگونه ي چاره
سرگردان خيال و خاطره
بي باور رسيدن
بي پاي هميشه

***

دريا در من مي ريزد
من در شعر
در تكرار اين همه عادت
قاعده ي بودن
بوي انزجار مي دهد
در غم نام و نان

***

بي رنگِ با هم
با جزيره هاي فاصله
با شما هاي آن طرف
هرگزِ رسيدن
در هيچ كجاي انتظار
سرگردانِ صداي ما

***

با دهانِ اعتنا
كسي
از زخم هاي گستاخ سخن نگفت
من فكر مي كنم
با هيبت واپسين
در حوالي انتقام
يك لبخند سفيد
لانه كرده است

Oct
24

Book

با سلام و صلوات
دومین مجموعه شعر من با نام «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» به بازار کتاب آمد.
ناشر این کتاب موسسه هنر رسانه‌ی اردیبهشت است و مرکز پخش آن:  تهران، خیابان سبلان شمالی، خیابان شهید نوری، کوچه شهید ترابی، تلفن 88403759

دو شعر بخوانید از این مجموعه:

شیطان
شیطان نشسته در خم ابروهات
در تارهای نقره ای موهات

دست تو نیست تلخی این ایام
شیطان گرفته راه به کندوهات

از خیر کوچ بگذر و با من باش!
حالا که زخمی اند پرستوهات

می خواست غم مرا بکشد اما
من زنده ام به برکت جادوهات

شیطان همیشه دشمن آدم نیست
من – دوستدار تو و هیاهوهات-

شیطان کوچک تو ام و افسوس
آواره ی حسادت بد گوهام!

***
آیینه دار
آی آیینه دار من! نگذار غصه ها خون به شیشه ات بکنند
پیش چشمان تنگِ آهوها، شیر محزون بیشه ات بکنند

کمر کوه هم اگر باشد غم شیرین عشق می شکند
کوهکن ها ببین که می خواهند زخمی تیغ و تیشه ات بکنند!

بوی پیراهن تو را دارند قهرمان های قصه های همه
من زلیخای خون جگر نشدم، داستان ها کلیشه ات بکنند

سروها ایستاده می میرند در زمینی که سایه کم دارد
سایه گستر بمان! اگر حتی بی بر و برگ و ریشه ات بکنند

ای به دل نازکی آیینه، رسم آیینه‌ها شکستن نیست
خاطرت را کدر نکن هرقدر غصه ها خون به شیشه‌ات بکنند

دسته‌بندی: غزل  50 Comments
Oct
22

اینها را در گودر نوشته بودم، بد نیست بخوانید.

سلام
می رسی
ناگهان
شبیه برف
تا بگویمت سَ…
رفته ای
بغض می کنند
در گلوی من
سه حرف

***

تلفن
اگر می توانست
دنیا
فقط یک دقیقه
توقف کند
حروف پراکنده ات را
-شبیه پرنده-
از انبوه آن سیمها می گرفتم
و در این قفس می شنیدم:
تو را دوست دارم

***

پرسش
غنچه ها به لحن برگ
برگها به لحن باد
بادها به لحن ابر
ابرها به لهجه ی زلال آسمان
آسمان به لهجه ی تگرگ
حرف می زنند

من
با کدام لهجه
با کدام لحن
با تو گفتگو کنم؟

***

پاییز
باد، بی وطن
برگ، بی کفن
شاخه در نبرد تن به تن

***

سوءتفاهم
من فکر می کنم که:
تو فکر کرده ای من….
تو فکر می کنی که :
من فکر کرده ام تو …

***

انقلاب مخملی
در دل من
انقلاب کرده است
مخمل صدای تو

Oct
10

آهنگ وبلاگ را با نام «Et si tu n’existais pas» یا «اگر تو نبودی» بشنوید. متن آهنگ را هم اگر دوست داشتید، بخوانید.

آغوش تو دریاست، باشی می‌پرند از خواب
در بندر چشمان من صدها پری بی‌تاب

با من شبیه قایقی از نور می‌رقصد
تا صبح بر موج نوازش‌های تو، مهتاب

لب‌های من دو ماهی  قرمز که می‌لرزند
از ترس تُنگ و تور، از تقدیر دور از آب

گرداب و توفان پیش روی ما فراوان است
دریانورد ناشی‌ات را بیشتر دریاب!

حالا که بعد از سال‌ها دریا فقط رویاست
تو نیستی و من اسیرم توی این تُنگاب

از من کسی اما به جز نام تو نشنیده‌ست
ماهی فقط می‌گوید: آب آب آب آب آب آب …

دسته‌بندی: غزل  24 Comments
Oct
06

آهنگ وبلاگ را با عنوان  goldendawn با صدای آسمانی باربارا استریساند بشنوید.

سرشار شادی رفتی و رنجور برگشتی
آن‌جور رفتی، پس چرا این‌جور برگشتی؟

مجذوب بوی پیرهن هر‌بار رفتی و
هر‌بارهم از شهر عشقش کور برگشتی

عمری پلنگان در پی‌ات رفتند، حالا تو
رام پلنگی این‌چنین مغرور برگشتی

باید به این صبح خماری فکر می‌کردی
آن شب که سرمست از تب انگور برگشتی

ای روح تنها، روح عاشق، روح مجروح
رفتی ولی هم‌صحبت ساطور برگشتی

من خستگی‌های تو را بر شانه خواهم برد
هرجور رفتی، رفتی و هرجور برگشتی،…
*
بوی تو دارد خون آهوهای این نزدیک
چشمم نمی بیند تو را از دور!
برگشتی؟

دسته‌بندی: غزل  10 Comments