.
.
و سلام،
یک غزل بخوانید:
.
دنیا که آمد گریههایش مثل من بود
مثل من او هم خسته از زندان تن بود
دنیا بزرگ و او بزرگ و …تر شد از عشق
دنیا که بیش از آنچه باید دلشکن بود…
میخواست مانند تو باشد، نشکند زود
دنیا اگر یادش نمی
………………….افتاد: زن بود
دیگر نگو: «بین من و تو فاصله نیست»
حتی اگر قدر همین یک پیرهن… ، بود!
…
میمیرم اما نه برایت، کاش، ای کاش
مردن دروغی مثل دنیا آمدن بود…
.
والسلام
..
1. از تمام آنچه در “ژاکت” معروف محسن چاووشی است، من همین آهنگ -چاردیواری- را پسندیدم که در وبلاگ گذاشتهام. ریتم ناآرام آهنگش را به آرامشی که در متن ترانه هست، ببخشید.
2. به قول دوستی، شدهام شاعر تولیدات انبوه. یک غزل بخوانید لطفاً:
.
.
.

.
پر شِکوهتر از سارهای بر درخت است
پیراهن تنها که روی بند رخت است
پیراهنی که پیش از این سر مینهادهست
بر شانهی پیراهنت، حالا چه سخت است-
تنها بماند مثل من: در بند، بی تو…
تو که خیالت از من و این عشق، تخت است!
پیراهنم میداند از من بهتر این را:
بر باد رفتن، قسمت ِ هر تیرهبخت است
…
از غصه حلقآویز شاید کرده خود را
پیراهنی دیدی اگر بر بند رخت است…
آهنگ وبلاگ را از دست ندهید، با صدای فریدون فراهانی.
.
.
.
.
…حتا اگر اردیبهشتی هم نبودم
.
…بیدار شد از خواب، دید اردیبهشت است
آب و هوا سرشار از عطر فرشتهست
در برکهی چشمان تو گم کرد خود را
از یاد برد آهسته آهسته که زشت است
فهمید در لبخند تو رازی ست پنهان
پیشانیات پیداتر از هر سرنوشت است
یک عمر بذر کینه در دل کاشت اما
عشق تو توفان بود و زد بر هرچه کشت است…
…
…
تنها نمیماندی نبودم، برکهی من!
دنیا پر از ما جوجه اردکهای زشت است
آهنگ وبلاگ: هرکه دلارام دید
با صدای جلالالدین منبری
.
.
.
.
فریاد و آه و ناله و هر چیز از این قبیل
تو ساکتی و عشق تو در من به قال و قیل…
حرفی به من بزن که بدانم هنوز هم…
حتی اگر نباشم، روزی به هر دلیل
در من زنان کوچکی از اشک و بوسه، پر
تا کی این اشکبوس سپاهی کند گسیل
در وصف عشق هرچه شنیدیم ناقص است
چیزی شبیه قصهی تاریکی است و فیل
کوتاه آمدیم ولی همتش بلند!
دستی اگر رسید به خرمای بر نخیل
زنها همیشه دسته گلی آب دادهاند
اینجا به رود کرخه و آنجا به رود نیل…
دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری…
شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری
با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن!
غمگین نمیشویم جز از قهر دیگری
عشق، آن عصای معجزه در دستهای توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری
تلخ و رسولکُش شده این روزگار، کاش
ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…
پیش نوشت یک: ممنونم از فریبای نازنینم که روی مرا زمین نینداخت و باز نوشت تا ما اهالی وبلاگستان را از حظ خواندنش محروم نسازد.
پیش نوشت دو: ترانه ای که در این پست گذاشته بودم اصلا سیاسی نبود اما به دلیل برخی برداشتهای سیاسی حذف شد. شرمنده ی دوستان گرانقدری هستم که کامنتشان حرام آن ترانه شد.
.
.
یک غزل قدیمی بخوانید که بسیار دوستش دارم.
.
می خواست با تو رخت سفر در بیاورد
از چشمهای خیس تو سر در بیاورد
«من آمدم» بگوید و اندوه کهنه را
از ذهن خاک خورده ی در، در بیاورد
می خواست جوجه باشد و هی جیک جیک جیک…
در آسمان عشق تو پر در بیاورد
حتی اگر عقاب ببارد از آسمان
حتی اگر که عشق پدر در بیاورد
سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی
این بار مرگ دبه اگر در بیاورد…
آهنگ وبلاگ: صیاد
با صدای علیرضا افتخاری
.
.
.
دشت مبهوت از دوندگیاش
آسمان خیره بر پرندگیاش
میدوید آنچنان که حتا باد
شرمگین میشد از وزندگیاش
میپرید از کمند ِ رودی که
خستگی بود در خزندگیاش
خونش آغشتهی پلنگی بود
جراتی بود در جهندگیاش
هیچکس با خودش نگفت پلنگ
عطشی بوده در درندگیاش
و نفهمید هیچکس آهو
عشوه میریخت از رمندگیاش
***
گردنم گرچه باریکتر از موست
کاش دندان ِ تو بُرندگیاش…
جز تو با هیچکس دلم خوش نیست
خسته است از خودش، دوندگیاش
کاش میشد بایستد دل من
بِگُذارد دلت به زندگیاش…
جلسات شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم از روز سه شنبه 24 فروردین 89 ساعت 16-18 دوباره آغاز می شود. حضور برای عموم علاقمندان آزاد است. یک دعوت ویژه هم به عمل می آید از دوستان شاعر گرانقدر خانمها فریبا یوسفی، لیلا صالحی، نیره سلیمی، نسرین حیایی و آقایان مهرداد نصرتی، کوروش آقامجیدی، علی عباس نژاد، مهدی موسوی تبار، عباس کریمی، رضا صالحی، هانی رضوی و … تا در سال جدید نیز ما را تنها نگذارند.
ادرس سرای اهل قلم: خ اتقلاب. خ فلسطین جنوبی. ک خواجه نصیر. پلاک 2 جنب آموزشگاه زبان کیش دختران.
گیسوان ِ رها و دستانت، موج ِ آتش میان گندمزار
دستهای تو در سفر بودند، خوشهها روی دوش باد سوار
دانه در پوستش نمیگنجید، چشم در چشم ِ شعله میرقصید
گرم شد خاک سرد و دید-شنید: در تنش هر جوانهای بیدار …
سایهها با هم آشتی کردند: غنچه با باد، ببر با آهو
بعد از آن بوسه شد پیالهای از خون آهو و عطر سرخ انار
خنده از باغهای پسته گذشت، لب ِ دریا رسید و بازنگشت
لب به لب بود از صدف ساحل، نه یکی نه دو تا نه صد نه هزار …
دستهای تو مثل غواصان دل به دریا زدند و پیدا شد
گنجهایی که سالها بودند ساکن پردههای گرد و غبار
خالی و خسته، خیس و خوابآلود، از درو بازگشته دستانت
من خیالم ولی فراوان بود، خوشههای نچیدهام بسیار
***
گیسوانم رها و دستانت نیست، این سرنوشت ِ هر سفر است
داس در دست بازمیگردد، باز باد است و باز گندمزار…