Archive for » می, 2013 «

می‌خواهمت اگرچه…

می‌خواهمت اگرچه دلم با تو صاف نیست
بین غریبه‌هاست که هیچ اختلاف نیست

برگرد پیش از آن‌که از این دیرتر شود
این درّه است بین من و تو، شکاف نیست

گنجشک کوچکی که تو سیمرغ خواستی
در مشت توست، آن‌ طرف کوه قاف نیست

بگذار تا مقابل روی تو بگذرم*
جایی که در مقابله امکان لاف نیست

تا چشم تو خلاف لبت حرف می‌زند
حظی‌ست در سکوت که در اعتراف نیست

برگرد مثل بارش باران به خانه‌ام
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست*

*دو مصرع از شیخ اجل سعدی

دسته‌بندی مطلب: غزل  

تا باد…

تا باد میان من و تو نامه‌رسان است
موی من و آرامش تو در نوسان است

دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید
دعوا نمک زندگی هم‌قفسان است

بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه
شیرینی بسیار خوراک مگسان است

هرچند که هر شاخه‌گلی رنگی و بویی…
این شاخه به آن… هم صفت بوالهوسان است

اینطور هوا حامل توفان جدیدی ست
اینطور میان من و تو نامه‌رسان است…

دنیا که به کام تو و من نیست، نباشد
ای کاش بدانیم به کام چه کسان است؟!

دسته‌بندی مطلب: غزل  

اشراق

بیزارم از این در
که دهان گشادش را در غیبت تو نمی‌بندد
و میهمانانی که نمی‌فهمند
این خانه در اشغال جای خالی توست،
حتا این شعر
که نمی‌گذارد دهان زخم آدم
پیش دوست و دشمن وا نشود.

آمدنت دهان در را می‌بندد
بوسه‌هایت دهان این شعر را
و میهمانانی که دهان پنجره‌هایشان
از تعجب باز خواهد ماند…

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  

حالا بیشتر

اندکی غم داشت چشمان تو، حالا بیشتر
زندگی با عشق اینطور است: پرتشویش‌تر

خویشتن‌داری و این خوب است اما فکر کن
روزگاری می‌رسد من با تو قوم و خویش‌تر…!

گاه با امواج گیسو، گاه با یک طره مو
گاه نیش کوچکی کافی‌ست، گاهی نیش‌تر

یک نظر گفتند در اسلام تنها جایز است
حیف! با حسرت دلت را می‌شد از این ریش‌تر…

احتیاجی نیست با من آبروداری کنی
من تو را آشفته‌تر هم دیده‌بودم پیش‌تر

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو با آنکه من
مطمئنم تو از اینها عاقبت‌اندیش‌تر…

دسته‌بندی مطلب: غزل  

توبه

شادی اگر نبود به اندوه ساختم
از غصه‌هام جنگل انبوه ساختم

من در مرور خاطره‌های تو، از خودم
یک نسخه‌ی معاصر نصوح ساختم

دسته‌بندی مطلب: دسته‌بندی نشده