Archive for » نوامبر, 2014 «

شعله و باد

دریا که تو دلبسته‌ی آنی ز تو دل کند
ای رود به این تجربه‌ی تلخ نپیوند!

تنهایی من آینه‌ی عبرت من شد
دلها که شکستند از این آینه هرچند

گفتی نگران منی و روز جدایی
در چشم من اشک است، به لبهای تو لبخند

ای عشق! بگو گرمی بازار تو تا کی؟
ای دل! غم ارزانی بسیار تو تا چند؟

دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی:
همصحبتی شعله و باد، آتش و اسفند

دسته‌بندی مطلب: غزل  

خرگوش و لاک‌پشت

درد من و تمام تبرخورده‌ها یکی‌ست:
باور نمی‌کنیم که مردیم مدتی‌ست

آنها در انتظار دوباره پرنده‌ای
من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست

از هرطرف نرفته به من بازگشته‌ای
ای بومرنگ خسته‌! دل من! کمی بایست!

یک عمر می‌دویم و به جایی نمی‌رسیم
یک عمر می‌دویم؟ دویدن برای چیست؟!

در پیله خوش‌تریم که در چشم روزگار
کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکی‌ست

بیچاره قلب من که در این جنگل شلوغ
خرگوش ِ مرده زاده شد و لاک‌پشت زیست

دسته‌بندی مطلب: غزل  

Cheese

همیشه در هر عکسی
جای یک نفر کنار من خالی ست،
یک نفر که اگر بود
حتا لازم نبود چیزی بگوید
تا من لبخند بزنم،
یک نفر که اگر بود
من در آن عکسها نبودم!

دسته‌بندی مطلب: شعرهای کوتاه  

عشق

از الطاف عشق است این جاده‌ها را
اگر می‌شناسم، اگر می‌شناسی

به مقصد نیندیش و با من سفر کن
سفر کن، مرا در سفر می‌شناسی!

دسته‌بندی مطلب: رباعی