Oct
22

اینها را در گودر نوشته بودم، بد نیست بخوانید.

سلام
می رسی
ناگهان
شبیه برف
تا بگویمت سَ…
رفته ای
بغض می کنند
در گلوی من
سه حرف

***

تلفن
اگر می توانست
دنیا
فقط یک دقیقه
توقف کند
حروف پراکنده ات را
-شبیه پرنده-
از انبوه آن سیمها می گرفتم
و در این قفس می شنیدم:
تو را دوست دارم

***

پرسش
غنچه ها به لحن برگ
برگها به لحن باد
بادها به لحن ابر
ابرها به لهجه ی زلال آسمان
آسمان به لهجه ی تگرگ
حرف می زنند

من
با کدام لهجه
با کدام لحن
با تو گفتگو کنم؟

***

پاییز
باد، بی وطن
برگ، بی کفن
شاخه در نبرد تن به تن

***

سوءتفاهم
من فکر می کنم که:
تو فکر کرده ای من….
تو فکر می کنی که :
من فکر کرده ام تو …

***

انقلاب مخملی
در دل من
انقلاب کرده است
مخمل صدای تو

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.