May
04

مدتها قبل، دوست نادیدهای به نام آقای آرمان، برای من در این وبلاگ پیام گذاشت و لینکی فرستاد از دکلمهی زیبایی که برای یکی از ترانههایم خوانده بود. بد ندیدم شما را نیز در حظ شنیدنش شریک کنم. به همین بهانه -و تنها به همین بهانه- ترانه را از نو در وبسایت میگذارم و همینجا از زحمتی که کشیدهاند، تشکر میکنم. این هم لینک دانلود این دکلمه ی زیبا بنا به درخواست برخی دوستان.
بشنوید و بخوانید لطفا:
.
.

اگه مجنون بیابونگرد می شه
دلیلش عشق می تونه نباشه
دلش از دست لیلی خونه شاید
می ره تا از پریشونی رها شه

اگه پروانه با شمعه همیشه
نه اینکه سوختن رو دوست داره
اونم با شعله ها می جنگه اما
می سوزه پیش عشقش کم نیاره

شاید هر قصه ای اینجوری باشه
یه جوری غیر هرچی که شنیدیم
حقیقت های تلخ و ساده ای که
تو هیچ افسانه ی عشقی ندیدیم

نمی خوام مثل لیلی بی خبر شم
نمی خوام مثل مجنون در به در شی
نمی خوام جادّه ها جامو بگیرن
به جای عشق من، عشق ِ سفر شی

نمی خوام شمع باشی و بسوزی
تا من پروانه ی آتیش به پر شم
یه عمره هر دو خاکسترنشینیم
نخواه از این واست دیوونه تر شم

بذار یه جور دیگه عاشقت شم
بیا یه جور دیگه عاشقم باش
تصور کن چقد دلگیره این عشق
اگه مثل همه دیروز و فرداش

ما تصویر همیم تو آینه انگار
نمی خوام اینهمه یکجور باشیم
نذار عادت شه با هم بودن ما
بذار از هم کمی هم دور باشیم

منو از خاطرت گاهی ببر تا
منم از یاد تو گاهی جدا شم
بذار تنها بشی با خاطراتت
بذار دلواپست حتی نباشم

یا می رسیم به هم یه روز یه جایی
به همدیگه دوباره دل می بازیم
یا گم می شیم تو غوغای زمونه
به یاد هم می سوزیم و می سازیم

شهریور 88

Category: ترانه
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.