Blog Archives

Apr
06

جلسات شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم از روز سه شنبه 24 فروردین 89  ساعت 16-18 دوباره آغاز می شود. حضور برای عموم علاقمندان آزاد است. یک دعوت  ویژه هم به عمل می آید از دوستان شاعر گرانقدر خانمها  فریبا یوسفی، لیلا صالحی، نیره سلیمی، نسرین حیایی و آقایان مهرداد نصرتی،  کوروش آقامجیدی، علی عباس نژاد،  مهدی موسوی تبار، عباس کریمی، رضا صالحی، هانی رضوی و …  تا در سال جدید نیز ما را تنها نگذارند.

ادرس سرای اهل قلم: خ اتقلاب. خ فلسطین جنوبی. ک خواجه نصیر. پلاک 2 جنب آموزشگاه زبان کیش دختران.

دسته‌بندی: متفرقه  15 Comments
Apr
02

گیسوان ِ رها و دستانت، موج ِ آتش میان گندم‌زار
دست‌های تو در سفر بودند، خوشه‌ها روی دوش باد سوار

دانه در پوستش نمی‌گنجید، چشم در چشم ِ شعله می‌رقصید
گرم شد خاک سرد و دید-شنید: در تنش هر جوانه‌ای بیدار …

سایه‌ها با هم آشتی کردند: غنچه با باد، ببر با آهو
بعد از آن بوسه شد پیاله‌ای از خون آهو و عطر سرخ انار

خنده از باغ‌های پسته گذشت، لب ِ دریا رسید و بازنگشت
لب به لب بود از صدف ساحل، نه یکی نه دو تا نه صد نه هزار …

دست‌های تو مثل غواصان دل به دریا زدند و پیدا شد
گنج‌هایی که سال‌ها بودند ساکن پرده‌های گرد و غبار

خالی و خسته، خیس و خواب‌آلود، از درو بازگشته دستانت
من خیالم ولی فراوان بود، خوشه‌های نچیده‌ام بسیار

***
گیسوانم رها و دستانت نیست، این سرنوشت ِ هر سفر است
داس در دست بازمی‌گردد، باز باد است و باز گندم‌زار…

دسته‌بندی: غزل  Leave a Comment
Mar
17

با احترام به شعری از شاعر توانمند آقای مهدی فرجی
.
.

من پریشانم که راه خانه را گم کردهام
من پری‌… یا نه، پس از تو شانه را گم کردهام

می‌گذاری دام پشت دام و من در این قفس
آنقدر ماندم که طعم دانه را گم کردهام

شمعم اما در خودم خاموش از بس بودهام
اشتیاق صحبت ِ پروانه را گم کردهام

آشنا با هیچکس جز تو نبودم، ناگزیر
رفته‌ام هرجا، دلی بیگانه را گم کردهام

عاقلی کو تا بترساند مرا از عشق تو؟
من شمار این‌همه دیوانه را گم کرده‌ام

***
من پری هرگز نخواهم شد ولی بر شانه‌ام
های‌های گریه‌ای مردانه را گم کرده‌ام

.

.

پی نوشتاول بار بی سرو صدا آمد سرای اهل قلم. چند هفته ای دور نشست و چیزی نخواند. ما هم نخواستیم که بخواند اما وقتی خواند، تازه فهمیدیم در آن چند هفته چه حظ بزرگی از دست داده ایم. تلخند را بخوانید.

دسته‌بندی: غزل  29 Comments
Mar
14

آهنگ وبلاگ: عشق دیرین
با صدای سالار عقیلی

.
.
.

.
ابر! نری سایه بشی، حال و هواش بارونی شه
بغض! نبندی گلوشو، غم تو صداش زندونی شه

بارون! نیای خراب کنی سقف دل شکسته‌شو
گنا داره محبوب من، ببین چشای خسته‌شو؟

باد! نزن به صورتش تموم رویای منه
دست نوازش بکشم وقتی که لبخند می‌زنه

باهار! نشو، تحملت بدون اون سخته دیگه
شکوفه‌ریز خوشگلت بمونه یه وخت ِ دیگه

***

چین! نشینی به پیشونی‌ش، اون به تو عادت نداره
بخت بد و خوبش منم، ازم شکایت نداره

زخم! دهن وا نکنی، به این و اون مشکلشو…
مرد که وا نمی‌کنه هرجایی سفره دلشو

درد! یه هو هوار نشی رو شونه‌هاش، کم بیاره
بعیده هرچن -می‌دونم- به ابروهاش خم بیاره

اشک! نریز رو گونه‌هاش، غرورم اندازه داره
گریه‌ی مرد عاشقو هیش کی به روش نمی‌آره

***

ابر می‌اد، بارون می‌شه، باد می‌اد، بهار می‌شه
هر دلی واسه دلبرش می‌تپه، بی‌قرار می‌شه

کاش جای هفت‌سین سرتو می‌شد به سینه‌م بذاری
بهت بگم: دوسِت دارم، بهم بگی: دوسَم داری

دسته‌بندی: ترانه  9 Comments
Mar
12

پیش نوشت: سه شنبه ای که گذشت، آخرین جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر در سرای اهل قلم برگزار شد. سه شنبه ای که می آید دلتنگ دوستانی خواهم بود که دیدارشان و شنیدن شعرهایشان هفته ام را خوش می کرد. شعرهایی که در پی می آید گزیده ای از چند شعر قرائت شده توسط برخی دوستان است که به آنها دسترسی داشتم.
.
.
.

دو غزل بخوانید از شاعره بانوی توانمند سرکار خانم لیلا صالحی که کاش منت به سر ما دوستداران شعرهایشان بگذارند و هرچه زودتر برای انتشار کتابشان آستین همت بالا بزنند:
.

سیگار
روشن شده با خاطرات کهنه ام هربار
سیگار با سیگار با سیگار با سیگار

باید قدم زد کوچه ها را شب به شب تنها
در باد در باران چه باشی خواب یا بیدار

من گوشه گیرم، ساکتم، تنهام، دلتنگم
ای زندگی کشتی مرا، دست ازسرم بردار

تا چشم می بندم تودر من باز بیداری
پس کی بخوابم؟ قهری از من خواب خوب انگار

تسلیم عصیان عظیمی درخودم ای وای
از این زمانه از خودم از اینهمه تکرار

این داستان آخر ندارد می کنم روشن
سیگار با سیگار با سیگار با سیگار…

***
.
بیم و امید

بیم و امید، بلکه خوف و رجا ،بین می مانی و نمی مانی
حرفهایم هزارها سال است شده در بغض و ترس زندانی

می نشینم ز در بیایی و نه، می نشینم مگر بیایی و نه
رشته رشته دلی که ریز شده تکه تکه کباب بریانی

کاش می شد تورا به بند کشید لا اقل در ترانه ای شعری
کاش می شد تورا به بر… حاشا… آدمک برفی ام تو بارانی

هی نگو: خواب صبح شیطان است هی نگو: بند چای و سیگاری
بی تو بگذار خواب باشم خواب یا در افیون دیو هذیانی

روحت از دست من کبود شده بوسه ای بوده بوسه سود شده
یا به فکر پزشک قانونی یا به دنبال طول درمانی

این چه رسمی است هی به پیش و به پس راه بیراه در مسیر عبث
کاش می شد تورا بخندانم کاش لختی مرا بخندانی

چشم در چشم من بله تو بله من سراسر ترانه و تو یله
دست در دست روی ریل قطار کاش می شد نمای پایانی
.
.
.

آقای رضا صالحی برادر سرکار خانم صالحی، شاعر جوان و خوش آتیه ی دیگری است که سپیدهایش الحق خواندنی است:
.

حرفهای زیادی بلد نیستم
من تنها چشمان تو را دیدم
وگوشه ای از لبخندت
که حرفهایم را دزدید
از عشق چیزی نمی دانم
اما دوستت دارم
کودکانه تر از آنچه فکر کنی
می خواهم امروز از تو بنویسم
حتی اگر دیر شده باشد. . .

***

نگذر.
از حرفهای زنجیری این دیوانه
که خیابانهای شهر
به پاهایش عادت کرده.
تو را امروز
آنقدر قدم می زنم
تا کفشهایم دهان باز کنند
و از تو بگویند. .

.
.
.

نوخسروانی قالبی کهن است که توسط شاعر گرانقدر و توانا آقای علی عباس نژاد دوباره احیا شده است. خواندن کتاب اول ایشان «پرنده بودن» را که هم از نظر شکل ظاهر و هم محتوا از کیفیتی بالا برخوردار است، به تمام دوستداران شعر توصیه می کنم. کتاب دوم ایشان نیز با نام «بر یادگار قمری همخون» به زودی منتشر خواهد شد. چند شعر بخوانید از ایشان:
.

سه گاهی

چشمت: عسل ِ بهار ِ الوند
لبخند: شکوفه ی شکفته
انگار بهار با تو پیوند…

*

این معجزه است… یا نه… جادوت؟
مستأصل در گریز و ماندن
آرام  ِ درنده چشم  ِ آهوت

*

هیچ از تو نمی توان کناره…
این منطق ِ اشتیاق ِ کور است
در راه ِ گناه … استخاره

***
نوخسروانی

می رقصی و نسیم به دنبالت
شاید بهار را بسُراید باز
لبخندِ ارغوانی‌ ِ سیّالت

***

غزل

پرنده بودن و باران ، پرنده بودن و باد
پرنده بودن و تقدیر هر چه باداباد

سکوت درخور این لحظه های روشن نیست
بخوان بلند بر این قله های بی فرهاد

اگرچه با عطش سوختن زمین گیرم
مرا به باد غزل های خویش خواهی داد

تو با سرودن از آغوش صبح می بری ام
به رقص دستهءگنجشک در مزارع باد

و من دوباره همان دوره گرد خواهم خواند
سکوت … زخمه … غزل -خط فاصله- فریاد…
.
.
.

آقای سیدمهدی موسوی تبار روزنامه نگار و دیگر شاعر توانمندی است که در جلسات شعر سرا حضوری مستمر داشته اند، دو شعر بخوانید از این شاعر جوان:
.

1.
آن اشکها که روی دل تو اثر  نداشت
رفتی دلت از این همه هق هق خبر نداشت

رفتی دلم خوش است که در آخرین نگاه
چشم تر سیاه تو قصد سفر نداشت

گفتم مرا ببر ولی انگار قلب تو
فهمیده بود و حوصله دردسر نداشت

هر روز بعد رفتن تو نامه داده ام
بی رحم ! یک جواب دو خطی ضرر نداشت

رفتی و ماند روی دلم داغ این سوال
آنها چه داشتند که این دربدر نداشت؟

***

2.
حس کرد عاشق است ولی اعتنا نکرد
این بار هم که حق دلش را ادا نکرد

این بار هم پیش خودش گفت :” نه”  . ولی
چشمان دخترک دل او را رها نکرد

هی ریخت . خورد . ریخت  ولی درد مرد را
سیگار و چند بطری خالی دوا نکرد

می خواست نامه ای بنویسد ولی دریغ
یک واژه هم به کاغذ او اقتدا نکرد
.
.
.

آقای کوروش آقامجیدی شاعری  است کم ادعا اما پر تجربه و  توانا. نخستین مجموعه شعر ایشان با نام «اینجا کنار نام بلیغ تو» در سال 81 به چاپ رسیده است. دو شعر بخوانید از ایشان:
.

1.
تلخي اين عزاي عظمي را ، نخل گيسو پريش مي‌داند
از بيابان تشنه لب بشنو، او از اين غصه بيش مي‌داند

كاش يك ذوالجناح غيرت را…شرمشان باد ميزباني‌شان !
آن عزيزي كه مي‌رسد از راه، كوفه مهمان خويش مي‌داند؟

نارفيقان حقه و تزوير، يك يك از نيمه باز مي‌گردند
راه را آن بزرگوار اما، همچنان رو به پيش مي‌داند

خيمه در خيمه آتش است اينجا، واي من دل مشوش است اينجا
تيغ در دست‌هاي نامردان، نه غريبه، نه خويش مي‌داند

از بلنداي زين ـ زبانم لال ـ سبز بالا بلند افتادست
اين فرات است زار مي‌گريد، شايد از تشنگي ش مي‌داند

تلخي اين عزاي عظمي را، نخل گيسو پريش مي‌داند
از بيابان تشنه لب بشنو، او از اين غصه بيش مي‌داند

***

2.
كاش آسمان  پلكي  زند ، تا  تو نمايان تر شوي
كاش اي  وفور  روشني ! حتي فراوان تر شوي

قد مي كشد درچشم شب، شرمي بليغ و باشكوه
حالي كه از تن پوش ابر ، عريان و عريان تر شوي

اي  بغض بسته  باز شو ، اي حنجره  آواز  شو
جا دارد اين تحرير را ، يك پرده  گريان تر  شوي

مژگان به مژگان نيشتر، محكم ، مصمم ، بيشتر
کاش این مداوا را ولی امشب شتـــابان تر شوي

در من  تماشـــا  كردي  و  تنهايي ات  تكثير  شد
مي بينمت آیینه  كز  اين  هم  پريشان تر   شوي

.
.
.

آقای عباس کریمی، روزنامه نگار و شاعری بسیار خوش خلق، پرکار و البته به قول بچه ها بی رحم به سروده های خویش است. دو غزل زیبا بخوانید از ایشان:
.
.

پيش از آنی كه با غزل آيي، دفترم شروه ­زارِ ماتم بود
ماه برکویِ دل نمي‌تابید، خانه­ ام انتهای عالم بود

کنجِ آيینه‌ام نمی­خندید برقِ سوسوی کوکبِ بختم
بي‌سحرگاهِ خندهِ خيست، باغ بي‌باغ، قحطِ شبنم بود

تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد
قبل از آني كه بگذري از دل، عطر در انحصارِ مريم بود

محوِ شب مانده بودم و مبهوت از خیالی که با تو زیبا شد
قد كشيدي از عمق احساسم، لرزِ قلبم چو شانهِ بم بود

بينِ عقل و جنون غزل روييد، شانه در شانه، خستگي خوابيد
دستِ عشقت چه قدرتي دارد، كارد آن سوي استخوانم بود

چشم‌هايت مرا صدا مي‌كرد، روح من سر به زير مي‌انداخت
رد شدم آزمون جرات را، درصد عشق‌بازي‌ام كم بود

ماه؛ بين من و تو قسمت شد، عشق از روي سادگي خنديد
جاي انگشت‌هاي حوا ماند روي سيبي كه دست آدم بود

***

شب های بی تکلم؛ ایام بی قناری
کنج گلوی احساس زخمی نشسته کاری

دیگر نمانده انگار حرفی برای گفتن
وقتی که دفترم را قصد غزل نداری

از من مخواه ای عشق، چشم انتظار باشم
بس کن عزیز من؛ دل، تا کی امیدواری؟

تا کی پلنگ مانی در ابروند بی ماه؟
تا کی تپیدن دل در وضع اضطراری؟

ای خیس و خسته من؛ بغض شکسته من!
در خود ببار! این است: آداب بیقراری
.
.
.
.

اما آخرین شاعری که از او میل دارم در این وبلاگ شعر بگذارم سرکار خانم رویا باقری است. متولد 1369 و دانشجو. من کاملا اتفاقی به برکت تکنولوژی مبارکی به نام گوگل ریدر، وبلاگ ایشان را یافتم. در این وانفسای کم کاری بانوان شاعر توانمند و قحطی شعرهای خواندنی سروده شده توسط شاعران زن، «طلوع ماه» می تواند نویدبخش درخشش بانوی شاعری توانا در این عرصه باشد. دو شعر بخوانید از این شاعره جوان و خوش آتیه:
.
.

دیدار ما هرچند دورادور،
………………………. زیباست!
دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست

هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز
از تو چه پنهان ! دردو دل با طور زیباست

دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛
باور بکن بعضی گره ها کور زیباست

بس کن عزیزم طاقت باران ندارم
این چشم ها … این چشم ها مغرور زیباست!

هرچند شب با نور سرد ماه٬جور است
اما شب چشمان تو ناجور زیباست

وقتی که دریا تنگ ماهی های خسته ست،
مردن میان تارو پود تور زیباست

وقتی که غم هایم غم عشق تو باشد٬
از مهد چشمانم اگر تا گور ….
………………………………..زیباست!

***

وقتی نباشی مهم نیست ، باران ببارد … نبارد
من زنده باشم … نباشم … فرقی که دیگر ندارد

وقتی نباشی چه حرفی؟اصلا چه شعری؟چه عشقی؟
وقتی که هرلحظه بی تو ،داغی به دل می گذارد

وقتی تو بر لب نداری نام ِمن ِشاعرت را
بهتر کسی نام من را دیگر به خاطر نیارد

در لحظه ی جان سپردن بهتر که دیگر نباشد
چشمان خیسی که من را دست خدا می سپارد

نه کوزه…نه نی لبک، نه! در خاک سرد مزارم
ای کاش دستان گرمت یک شاخه مریم بکارد

این شاعرِ قرن حاضر، این بیت را حافظانه
رندانه بر لوح  شعرش، طرح تو را می نگارد

دیگر به آخر رسیده این نامه و شاعر تو
از راه دور و به گرمی دست تو را می فشارد

دسته‌بندی: متفرقه  4 Comments
Mar
07

دستهایم نهایت کفر است
جای دل توی سینه ام حفره ست
نان تنهایی ام در این سفره ست
…………………………..من خرابم، چنان که بم نشود!

رفته دودش  به چشم من اسفند
تو بیا و به گریه هام بخند
با بهاری که می رسد، هرچند
…………………………..هیچ کس با تو همقدم نشود

از خودم، گرچه من خودم سیرم
از تو و وعده هات دلگیرم
انتقام از خودم نمی گیرم
…………………………..تا به تو مثل من ستم نشود

بره ی من، نزن به گله ی گرگ!
کرده چوپان تو را اگرچه بزرگ
حال، پشت حصارهای سترگ…
…………………………..تا به عشق تو متهم نشود

از یکی بود تا یکی که نبود
زیر این گنبد همیشه کبود
می کند عشق عالمی نابود
…………………………..ختم این قصه جز به غم نشود

هر چه بید است و خم شده در باد
می زند از جنون خود فریاد
ای خوشا سرو عاشقی که نداد
…………………………..تن به باد و شکست، خم نشود

رفته از شهر من بریز و بپاش
ای بهار نیامده، شاباش!
مثل نوروزهای من ای کاش
…………………………..روزهای تو مثل هم نشود

احسن الحال من همین حالاست
که دعایم دعای عاشق هاست:
باش بر جا تو تا جهان برجاست

…………………………..
بیش از این سایه ی تو کم نشود…
.
.
.
***
چن
د پی نوشت:
نخست آنکه آخرین جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر سرای اهل قلم در سال جاری برگزار شد و شعرهای بسیار زیبایی هم خوانده شد که انشاا… در پست بعدی گزیده ای از آنها را در وب سایت خواهم گذاشت.

دوم آنکه دوست و شاعر گرامی آقای سید مهدی موسوی تبار، مصاحبه ای با حقیر انجام داده که در شماره ی هشتم اسفند  روزنامه ی «تهران امروز» به این آدرس  قابل رویت است.

دسته‌بندی: مسمط  18 Comments
Feb
25

آهنگ  «کبوترانه»  را بشنوید از آلبوم «مهر مهرویان» با صدای احمد نعمت الله زاده
با تشکر از شاعر و دوست گرامی آقای کوروش آقامجیدی که آهنگ زیبای «باران بباران آسمان» این آلبوم براساس غزلی  از ایشان خوانده شده است.
.
.
.

سفر، بهانهی عاشقهاست برای دور شدن گاهی
همیشه فاصله هم بد نیست، کمی صبور شدن گاهی…

میان بیشهی این نزدیک، اگرچه ببر فراوان است
برای آهوی دور از جفت ولی جسور شدن گاهی…

چه بوی پیرهنی وقتی تو را دوباره نخواهم دید
چه اتفاق خوشایندیست، ببین که کور شدن گاهی

خیال کن که من آن ماهی، خیال کن که من آن ماهم
که دل زدهست به دریایت به شوق تور شدن گاهی

چهجور با تو شدم عاشق، چهجور از تو شدم سرشار
دلم به هرچه اگر خوش نیست، به این چهجور شدن گاهی…

دسته‌بندی: غزل  22 Comments
Feb
20

رفت اما نگو وفا که نداشت
دوستت تا کجا…کجا که نداشت

رفت رنج تو بیشتر نشود
قصد رنجاندن تو را که نداشت

همه تنها گذاشتند او را
خواست عاشق شود، وبا که نداشت

خواست از عشق تو فرار کند
دل بیچاره، دست و پا که نداشت

خنده‌ات، مهربانی‌ات، عشقت
غم و غصه یکی دو تا که نداشت

او گذشت از که بود یا که نبود
بگذر از این که داشت یا که نداشت

دسته‌بندی: غزل  29 Comments
Feb
04

پیش نوشت:
یک. اتفاق جالب و البته تامل برانگیز این روزها، اعلام برگزیدگان سال پیش (!) کنگره ی شعر دفاع مقدس استان تهران بود که من به عنوان برگزیده ی دوم معرفی شدم.
دو. جلسات هفتگی شعرخوانی و نقد شعر، روزهای سه شنبه از ساعت 16:30 تا 18:30 کماکان در سرای اهل قلم واقع در خ انقلاب، خ فلسطین جنوبی، ک خواجه نصیر، جنب مرکز آموزش زبان کیش دختران برگزار است. دوستان علاقمند، بسم الله.

.

.

,

دسته گلم که دادی و آبم نمی برد
جایی که ردی از تو بیابم، نمی برد

برگم که باد، مثل مرا سالهای سال…
اما مرا که در تب و تابم، نمی برد

کار خداست عشق تو تا حالی ام کند
رویای آب جز به سرابم نمی برد

نفرین توست این که خدا نیز لذتی
از اینکه داده است عذابم، نمی برد

بی تو کی ام؟ چی ام؟ چه معمای مبهمی!
یک شهر، بی تو پی به جوابم نمی برد

***
لالایی ات به گوش من ای عشق! کهنه است
من سالهاست مردم و خوابم نمی برد

دسته‌بندی: غزل  31 Comments
Dec
08

عذاب دوست داشتن را بشنوید با صدای علی لهراسبی و ترانه ی زیبایی از عبدالجبار کاکایی
.
.
.

fall-leaf.
.
.

زخمی و زردیم اگر، همراه هم افتاده‌ایم
مثل سنگی بی‌صدا در راه هم افتاده‌ایم

عاشقیم اما نه یوسف، نه زلیخا می‌شویم
علتش اینست: ما در چاه هم افتاده‌ایم

سرنوشت ما است رقص مرگ در توفان عشق
گاه بالا رفته‌ایم و گاه هم افتاده‌ایم

ما برای هم جهان را زیر پا می‌خواستیم
پس چرا از چشم خاطرخواه هم افتاده‌ایم؟

برگ پاییزیم و در فکر شکار ما است باد
بی‌خبر از این‌که ما از آه هم افتاده‌ایم…
.
.
.
.
.
.

بعدنوشت:  سه شنبه 24 آذرماه ساعت 18:30-16:30 نخستین جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر در سرای اهل قلم برگزار می شود و انشاا… هر هفته ادامه خواهد یافت.
دوستان شاعر و شعردوستان عزیز از حالا خبردار باشند. حضور برای کلیه دوستان علاقمند آزاد می باشد.
آدرس: خیابان انقلاب اسلامی. خیابان فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. پلاک 2. تلفن:66966156

دسته‌بندی: غزل  39 Comments
Nov
20

«آشفته گیسو» را بشنوید با صدای روحنواز سینا سرلک
.
.
.

.

tumblr_kt98f5y3B81qzqav0o1_500

.
.
.

می‌روی زود، عمر من شده‌ای؛ دیر و کم مثل برف می‌آیی
چقدر ناز می‌کشم تا تو یک دو جمله به حرف می‌آیی

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد
بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی

هر زنی کوزه ای‌ست بر دوشش، برسد تا به چشمه‌ی تقدیر
قسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف می‌آیی

بی تو هرچند سخت می‌گذرد این زمستان سرد و طولانی
دیر یا زود -مطمئن هستم- ناگهان مثل برف می‌آیی

***

می‌پرد باز پلک پنجره‌ها، خانه چشم انتظار مهمان است
بوسه و بغض و اشک و دلتنگی… تو بگو کی به صَرف می‌آیی؟
بیست و نهم آبان هشتاد و هشت

.

.

عکس برگرفته از عکسهای دوست داشتنی

دسته‌بندی: غزل  55 Comments
Oct
31

چند شعر کوتاه بخوانید از عموی گرانقدرم: «احسان عباسلو»، محقق، مدرس، مدیر محترم سرای اهل قلم و داور چندین دوره کتاب سال و کتاب فصل.

چقدر در آينه من شده اي
در شعاع شباهت
ضرب ما در صفر
تو ويرانه در بهت يك چرا
من
در انديشه ي آن همه آيا

***

در حاشيه هاي عبور
منِ ممنوع
تا چگونه ي چاره
سرگردان خيال و خاطره
بي باور رسيدن
بي پاي هميشه

***

دريا در من مي ريزد
من در شعر
در تكرار اين همه عادت
قاعده ي بودن
بوي انزجار مي دهد
در غم نام و نان

***

بي رنگِ با هم
با جزيره هاي فاصله
با شما هاي آن طرف
هرگزِ رسيدن
در هيچ كجاي انتظار
سرگردانِ صداي ما

***

با دهانِ اعتنا
كسي
از زخم هاي گستاخ سخن نگفت
من فكر مي كنم
با هيبت واپسين
در حوالي انتقام
يك لبخند سفيد
لانه كرده است